|
    
سلاااااااااااااااااااام 
واای این دفعه دیگه یه سلام بعد این همه وقت که مثل چی تو همون خداحافظی آخر مونده بودیم و در نمی اومدیم ! البته بیشتر دوستای گلم بازم بهم سر میزدن که ازشون ممنووووووونم ! 
خوب راستش الآن که دارم واستون مطلب می نویسم رو آسمونام !!! یعنی این قدر خوشحالم که چیزی نمونده بال در بیارم !خوب راستش اتفاقات خوشحال کننده زیاده یعنی واسه همه ماها پیش میاد روزایی که با یه خبر یا یه اتفاق خیلیییییییییییی خوشحال شدیم ! ولی راستش این خوشحالی که من تو این مدت داشتم و دارم خوشحالی نیست که فقط با چند تا خنده و شوخی و شادی تموم شه ! خوشحالی هم نیست که به این راحتی بدستش آورده باشم ! این خوشحالی من خوشحالیه که ۱ سال و ۱۰ ماه و ۵ روزه که انتظارش رو می کشیدم !!!! شاید واستون قابل درک نباشه که من چی میگم !!! خوب حق دارید ! من حدود ۲ سال انتظار می کشیدم !!! چیزی که تا وقتی تجربش نکنی نمی فهمی چقدرررررررر سخته ! انتظار ! ۶ حرف بیشتر نیستااااا ولی اندازه ۶ قرن زمان تو خودش داره ! زمانی که نمیدونی تا کی طول می کشه ! زمانی که هر وقت یادش می افتی اینقدر واست درد آور که اشک تو چشمات جمع میشه ! و الآن من رسیدم به پایان این انتظارررررر ! پایان ! پایان دوری ...
من ۲ سال انتظار دیدن کسی رو می کشیدم که .... خیلی دوستش دارم و ازم دور بوده ! قرار نبود دوریمون این قدر طولانی بشه ولی روزگار این دوری رو برامون تعیین کرد و حالا بعد این همه وقت دوری خبر رسیدن به هم رو باز هم همین روزگار بهمون داد !
نمیدونین جه لحظه ای بود وقتی فهمیدم می تونم ببینمش ! دلم می خواست از خوشحالی با تمام توانم داد بزنم و بگم : خدایا شکرت ....
و الآن این لحظه .... دارم یه راهی رو آغاز می کنم که تا چند روز دیگه می تونم به چیزی برسم که همیشه وقتی یادش می افتادم اشک غم تو چشام جمع می شد ولی الآن اشک خوشحالی توی چشام حلقه بسته ... نمیدونم ... شاید هنوزم باورم نشده ... آره ... هنوزم باورم نشده ... فکر کنم حتی وقتی ببینمش هم باورم نشه ... تا وقتی دستاش رو تو دستام نگیرم باورم نمیشه ...
من خوشحاااااااااااااااااااااااااااالم !!! از همیشه خوشحال تر ! دارم پرواز می کنم ... پرواز تا رسیدن ...

لحظه ی دیدار نزدیک ست
باز من دیوانه ام،مستم ؛
باز می لرزد دلم ، دستم.
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه ام را،تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست !
و آبرویم را نریزی دل
- لحظه ی دیدار نزدیک ست –
موجیم و وصل ما .از خود بریدن است
ساحل بها نه ای است. رفتن رسیدن است

چقدر جای تو خالی است
کجاست لحظه ی دیدار ؟
میان بغض ، سکوتی زجنس فریاد
بیا ، که دیده ی تو را ، آرزوی دیدار است
تو از قبیله ی نوری ،من از تبار صبوری
تو از سلاله ی عشقی ،من از دیار نیاز
من از نگاه مانده به در خسته ام ، عزیز رویایی
تویی نشسته ای به ادینه ام ،بگو که میآیی
اگر نگاه منتظرم را ،گواه میخواهی
اگر شکسته دلی را ،بهانه میدانی
اگر سکوت غریبانه ، ایت عشق است
اگر که صبر ، صبر ،صبر ،بهای دیدار است
به جان غنچه ی نرگس تو را خریدارم
نشانده مهر تو بر دل ،به شوق دیدارم
من عاشقانه تو را ، در نماز میخوانم
شکوه نام تو را خوانده ،باز میخوانم
هزار پنجره از این نگاه ، لبریز است
بگو ، بگو که وقت طلوع ستاره ، نزدیک است
نشانده مهر تو بر دل ،خروش نام تو بر لب
نفس زیاد تو ،بوی تو را گرفته است اینجا
بیا ،که عشق تو میکند در سینه غوغا
نبوده تو غایب ،طلوع فردایی
تو حاظری و حظورت ، حظور زیبایی
امید دیده روشن ، ز دیده پنهانی
مرا به مهمانی چشمان خود نمیخوانی ؟ ؟؟ !!!
منتظرم ... منتظرم.....

يک نفر دلش شکسته بود، توی ايستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود، منتتظر.
ولی دعای او دير کرده بود.
او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چهار راه آسمان پشت يک چراغ قرمز شلوغ گير کرده بود.
او نشست و باز هم نشست. روزها يکی يکی از کنار او گذشت.
روی هيچ چيز و هيچ جا از دعای او اثر نبود. هيچ کس از مسير رفت و آمد دعای او با خبر نبود.
با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست؟ او چرا نمیرسد؟
شايد اين دعا راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد، رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد. رفت تا که پيش از آمدن
برای او دست دوستی تکان دهد.
رفت پس چراغ چهارراه آسمان سبز شد. رفت و با صدای رفتنش از کوچههای خاکی زمين،
جادههای کهکشان سبز شد.
او از اين طرف، دعا از آن طرف، در ميان راه باهم آن دو رو به رو شدند.
از صميم قلب گرم گفت و گو شدند. وای که چقدر حرف داشتند.
برفها کم کم آب میشود. شب ذره ذره آفتاب میشود.
و دعای هر کسی رفته رفته توی راه مستجاب میشود...
><><><><><
به امید استجابت دعاهایمان

         
راستی این قدر ذوق زده بودم یادم رفت اینو بگم : (البته پیشاپیش)
عیدتووووووون مبارک
امیدوارم امسال واسه همه یه سال قشششششششششنگ باشه ... با یه عالمه اتفاقات خوب ... و امیدوارم امسال همه به تک تک آرزوهاشون برسن ... و از ته دلم میگم : خدایا امسال انتظار همه چشم انتظار ها رو با پایان برسون !!! آمیییییییییییییییییییییییین !


شروع امسال واسه من با رسیدن به یکی از بزرگ ترین آرزو هامه ... امیدوارم واسه شماها هم شروع امسال شروع رسیدن به آرزوهای قشنگتون باشه و تا آخرش قشنگ بمونه ...
همیشه شااااااااااااااااااااااااااااااااد باشید 
حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود !

|